تلنگر
تلنگری از جنس ایرانی ، بی حاشیه و بی تعارف
مدیریت

 

حالا که موهایم را قرمز کرده ام
و فکر رفتنم ( همیشه به فکرِ فرارم )
دوست داشتم کسی‌ مثل نادر این جا بود
روسری ام را آرام ... خیلی آرام ... از سرم بر می‌‌داشت
قرمزیِ موهایم را نوازش می‌‌کرد ( حتی فکرش هم شاعر ترم می‌‌کند )
طوری که همه ی بیننده‌ها ببینند...
در آغوشم می‌‌کشید
به جای دعوا سرِ حضانتِ ترمه
حرف‌های قشنگ قشنگ می‌‌زد
به جای بحث سر رفتن و نرفتن
قاطعانه
محکم
مردانه
عاشقا ا ا ا ا ا آنه
می‌ گفت نرو ( از التماس مرد بدم می‌‌آید ... از غرورِ بی‌ جا بیشتر)

می‌ گفت سیمین
اینجا غریبه ایم
آنطرفِ آب دچارِ دردِ غربت می‌‌شویم
غربت سیمین جان ... غربت
اینجا اگر هیچ چیزی نداریم
آنجا خودمان را هم دیگر نداریم
سیمین جان دروغ نیست
از آنهایی که رفته اند بپرس
بپرس سرما با آدم‌ها چه‌ها که نمی‌‌کند
بپرس آدم ها در سرما چه‌ها که نمی‌‌کنند...

موهایِ من قرمز است
نادر نیست
هیچ کس نیست
من عجیب دوست دارم برای هزارمین بار بنویسم

"و این منم
زنی‌ تنها
در آستانه ی فصلی سرد"


اثر نیکی‌ فیروزکوهی
[ پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مهرداد ]

با سلام و درود به دوستان همیشگی تلنگر

به دلیل وقفه ای که افتاد واقعاًعذر خواهی میکنم و ازتون میخوام که مثل همیشه باز به من سر بزنید و با نظر هاتون منو راهنمایی کنید...خجالت

پیروز باشید.

[ پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مهرداد ]

 

 

 

نامه ی سرگشاده پیمان معادی (بازیگر فیلم هایی چون جدایی نادر از سیمین، درباره الی و ...) در مورد وضع امروز سینما ی ما


اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است
سلام کردن گاه رسمیتی میدهد که نمیشود از دل حرف زد .

بگذارید آخرین ردیف سینما نشسته باشم و خیره به نقش آرایی شما روی پرده هایی که روزگاری نه چندان دور پاره اش میکردید حرف بزنم .

ما نه گوسفندیم و نه خود را به خریت زده ایم.

تنها تفاوتمان اینست که بلندگو ها را به شما داده اند و تماشاچیگری را به ما پیش فروش کرده اند . شما میتازید و گرد و خاک میکنید ...

ما چشمهایمان از غبار ِشما و اشک هایمان گِل میشود اما چیزی نمی توانیم بگوییم . نه اینکه آزادی بیان نداریم .... چرا داریم ، مشکل اینجاست که آزادی پس از بیان نداریم !

روی سخنم با شماست که گیشه ها را در دست گرفته اید و آنقدر عوامل پشت صحنه دارید که سالی یک فیلم را ساخته تدوین و میکس کنید تا عید ها کنار سفره هفت سین برای فرزندانتان از خستگی های یکسال زحمت بگویید و آنها به شما افتخار کنند که چه مردانه دم از حقیقت میزنید .

دلم از روزگاری میگیرد که " آدم برفی" ، جرم بود .

" مارمولک" به زیر پا ها خزید ، گربه های اشرافی ایرانی در زیرزمین ها بایگانی شد ." دایره" را دو سال دور زدید و دم از سینمای خلاق زدید.

ناصر تقوایی این روز ها خاک میخورد... مخملباف پای ماندن نداشت ...

بهرام بیضایی با تمام دنیا قهر است.

مسعودکیمیایی هنوز خواب اسطوره هایش را میبیند ...

پرویز فنی زاده که در خاک باشد ، بهروز وثوق که ممنوعه و فاطمه معتمد آریا مفقود الاثر ...

باید پرچمدار سینمای ما حامد کمیلی شود ...

باید مسعود ده نمکی اپرای مجلل در گیشه ها به راه بیندازد...

باید فریدون جیرانی یک هفته شب نخوابی بکشد تا برنامه ترور شخصیت بازیگر های ما را بکشد .

بگذار این فریاد نصفه ای باشد که از گلوی یک نسل بیرون پریده است .

نسل ما را ببخشید ... ما خواستیم نفهم بمانیم ... نشد ... به خدا نشد ...

وقتی "داش آکل" به غیرتمان زد ...

وقتی "قیصر" به پاشنه های خوابیده ی ما خندید ...

وقتی "مسافران" را نفس کشیدیم ..

وقتی "هامون" را به جان نا خود آگاهمان انداختند...

دست ما که نبود . ما "گاو ِ " مهرجویی را دیده ایم که گاو نمانیم....


ندانستیم از" باشو" هم غریبه ای کوچکتر میشویم.


ما را ببخشید که طعم سینمای خوب را چشیده ایم ....

ما را ببخشید اگر دستهای لرزان اکبر عبدی در "مادر" از یادمان نرفت ...

اگر کمر خمیده معتمد آریای "گیلانه" را تا خوردیم ..

اگر با حاج کاظم " آژانس شیشه ای" ، عذاب وجدان گرفته ایم ...

اگر در" مهاجر" ، جبهه هایمان را دید زده ایم .اگر "طعم ناب گیلاس" را چشیده ایم .

اگر پای " بایسیکلران" ، خوابمان گرفت و به خود فحش دادیم.

اگر فریماه فرجامی را خندیدید و ما خاطراتمان آتشمان زد ....

شما اهل به خود آمدن نیستید ، نبودید ... اما بدانید سکوت ما از سر بی کسییست ...

مارا در این بی کسی گِل گرفته اید و دل این نسل برای " ناخدا خورشید" ها تنگ است ...

ما خون دل میخوریم و بزرگان این سینما سکوت میکنند ....

شما هم میتازید ....

آقای اخراجیها

آقای پایان نامه

آقای ضد سینما

اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است.

کاش این نسل آنقدر غیرت داشته باشد تا گوش همیشه طلبکار شما را ، به این نوشته برساند ...

[ شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مهرداد ]

چند وقت پیش که داشتم تو فیس بوک چرخ میزدم به این عکسها برخورد کردم...

تو 3 ساعتی که اون شخص این عکسها رو گذاشته بود حدود 980 نفر لایک کرده بودن و 400 نفری هم نظر داده بودن و اعلام حسرت کرده بودن و ...

به نظر من هم جالب اومد،اما یه لحظه فکر کردم که اگه مثلاً عکس فستیوال کتابخونی،ورزش،نقاشی یا یه همچین چیزایی بود،این همه لایک میخورد؟اون هم تو 3 ساعت؟!!

یعنی ما این همه کم بود داریم؟! یا بوسیدن معشوقمون در انظار عمومی اینقدر مهمه؟!

والا بنده که در همین خیابونای خودمون روزی دو سه تا فستیوال بوسه و... البته از نوع کاملاً خصوصی و اسلامیش رو ناظرم!

فقط فرق اینجاست که در عکس بالا همه یه جا جمعندو...بالا خره یه سفره ای بازه!حالا کی مال کیو میخوره مهم نیست مهم دور هم بودنه!اما اینجا این فستیوال یه کم پراکنده برگزار میشه!

بی خود نیست که میانگین مطالعه یک ایرانی در روز حدود 1 دقیقه است،اما طبق آمار گوگل در جستجوی کلمه ی "س ک س"،ایران رتبه ی سوم رو داره...

یعنی واقعاً جامعه ما اینقدر در خفقانه؟...یا ما خودمون و به خفگی زدیم...

 

[ دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مهرداد ]

درود دوباره به دوستان همیشگی تلنگر...

یادش بخیر،انگار همین دیروز بود...10 سال پیش و میگم!یادمه تو حساب یه بانکی نزدیک 20 میلیون تومان اشتباه شده بود،به زبون خودمون اختلاس شده بود!

آقا این مطبوعات یه یه هفته ای سوژه توپ گیرشون اومده بود و دادگاهو خبرنگارا هم که ول کن قضیه نبودن،البته واسه یه هفته...

مدیر عامل این بانک محترم بعد از چند ماه زندانی آزاد شد و رفت سراغ زندگیش و...خلاصه این 20 میلیون تومان معلوم نشد چی شد و هنوزم معلوم نیست؟!!!

 اگه یادتون نرفته باشه چند ماه پیش بود که درست مصادف با افزایش چشمگیر قیمت طلا و رشد قطب اقتصاد این مرز و بوم،یعنی همون دلالی یا واسطه گری،یهو یکی از این همسایه های محترممون با زبان شیرین ترکی یه "الیز آرقاماسو(دستتون درد نکنه)" جانانه به ما هدیه کرد...

داستان از این قرار بود که تقریباً هشت میلیارد دلار شمش طلا از ایران وارد ترکیه شده بود...

هشت میلیارد دلار شمش طلارو فقط پیش خودت مجسم کن...

بعد از کش و قوس های سیاسی و جناحی و حذبی و...یه عده گفتند جناب رفسنجانی و خاندان محترم یه مقدار از پس انداز 30 سالشون رو خواستن خرج کشور فقیر ترکیه کنن که شدیدا از طرف ایشان تکذیب شد...بعدا گفتن که دست مجتبی خا منه ای تو کاره(استغفر الله)...دولت هم که قطعاً در این بین هیچ کاره بود...و ترکیه هم که کو چه علی چپ بود و آره و اینااا!!!

خلاصه ما که نفهمیدیم این هشت میلیارد دلار شمش طلا از کجا اومده بود؟چطور خارج شد؟ترکیه چی کارش کرد؟

حالا هم درست در اوج رشد قیمت طلا و شلوغی بازارش...خبر میرسه که 3000میلیارد تومان در بانک صادرات اختلاس شده...!!!

جناب آقای شمس الدین حسینی ، وزیر محترم اقتصاد،خلاصه ی صحبتهاش ختم میشه به این جمله که،دولت پیگیر این قضیه هست و از طرفی پرویز سروری،عضو امنییت و سیاست خارجی مجلس ،خواستار اعدام آقای مشائی(دست راست رییس جمهور ) به جرم عامل اصلی اختلاس میشه!!!

این هماهنگی واتحاد بین دولتمردان و سیاستمداران این کشور واقعاً قابل ستایشه!!!

اخیراً هم که اعلام شد رییس بانک آریا،امیرمنصور آریا به جرم دست داشتن در اختلاس 3000 میلیاردی دستگیر شد و حتی عکس وی در رسانه ها چاپ شد...که البته چند ساعت بعد مشخص شد عکس منتشر شده اشتباهه و ...

به نقل از ارانیکو:

"امروز عکس فردی در بسیاری ازسایت های خبری به عنوان اختلاس گر بزرگ معرفی گردید که با بررسی های انجام شده توسط ارانیکو معلوم گردید که فرد مذکور امیر منصور آریا یا امیر منصور خسروی نمی باشد. نام وی منصور صادقی معاون استاندار و فرماندار شهرستان مراغه می باشد و هیچ ارتباط خاصی با اختلاس صورت گرفته ندارد.اما متاسفانه بسیاری از سایتها تنها با جستجو در گوگل و یا کپی برداری از سایتهای مختلف به انتشار این خبر پرداخته اند. این عکس تنها یک بار در خبرگزاری ایرنا در تاریخ ۱۰ اسفند ۸۹ جهت انتشار خبر اولین همایش ملی توسعه فرصت های سرمایه گذاری در مراغه منتشر شده است که گوگل در اولین جستجو های خود برای امیر منصور آریا این عکس را پیشنهاد می دهد."

نمیدونم بخندم یا گریه کنم...

بخندم به این خیمه شب بازی که هممون توش بازیگریم...یا گریه کنم ازبی شرمی اون که خاک مارو به توبره کشید و،به ریشمون خندید...

چند وقته دیگه این هم به افسانه ی بزرگترین اختلاس ایران تبدیل میشه و ما همه میریم سراغ زندگی عادیمون...

20 میلیون ها رو فراموش کردیم که حالا میلیاردها از ما میدزدند...

وقتی خبر به این داغی هست،کی به یاد ارومیه خشکیده است...

 

 

 

[ چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مهرداد ]

 

امروزه نقل صحبت جوامع اجتماعی و سیاسی در امور داخلی،دریاچه ارومیه است

هر کسی که ادعای وطن پرستیش میشه و قلب آریاییش برای این آب و خاک میتپه،چه بحثی داغ تر و جنجالی تر از این میتونه پیدا کنه؟!

یاشاسین آذر بایجان،درود بر ایرانیان ؛ نگین درخشنده ی شمال غربی،چشم گربه ی ایرانی،بزرگترین رودخانه ی داخلی و ... از دیروز و امروز نیست که داره خشک میشه...30 ساله که ذره ذره از آبش را بر خاک پاک ایران هدیه کرد و شوره زار را به جان خرید...30 ساله که داره خشک میشه و...ما کجا بودیم؟!!

قصور اصلی از من و توست که همیشه یاد آور "نوش دارو پس از مرگ سهراب" هستیم.

در یاچه حالا که به وضعیت بحرانی رسیده تازه به فکر نجاتش افتادیم...

مسئولین که دستشون درد نکنه،از بس مشغول بهینه سازی،سا خت و ساز وخلاصه خدمت به این آب و خاک هستن که اصلا نمیییییییشه ازشون توقع داشت...

به هر حال فوریتهای مجلس که اصلا سلیقه ای نیست!!روی نظم و انضباط و البته طرح های مهمتر تصمیم گیری میشه.مثلا طرح افزایش تعطیلات عید فطر صد البته مهمتر از دریاچه ارومیه است!!!حالا تقریبا 30% دریاچه باقی مونده و مثل همیشه،وقت زیاده...

جناب آقای محسنی اژه ای هم که شدیداً با بی نظمی ها برخورد میکنه،پس ای ملت خواب وبیدار خیالتون راحت باشه و بگیرین تــــَــــــــــــخت...!

کار از تلنگر هم گذشته شاید که توپ تانک بیدارمون کنه...

پس ای مردم این آب و خاک، آبها و رودخانه هایمان که دارد میرود،اگه همین طور ادامه بدیم نوبت به خاک وخاکهایمان میرسد...

 

 

 

دریاچه - چندی پیش...

 نمکزار-هم اکنون...

 

 

[ چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥٢ ‎ب.ظ ] [ مهرداد ]

امروز میخوام در مورد شبکه فارسی زبان Farsi 1 صحبت کنم

میدونم که همه در مورد سریالها و برنامه های بی محتوای این شبکه و دوبله ضعیفش میدونین و نیازی به صحبت در این زمینه نیست.این که حالا 90% مخاطب این شبکه خانمهای خانه دار هستن و از روی بی کاری و صد البته برنامه نداشتن شبکه های داخلی تن به نگاه کردن این شبکه میدن رو میدونیم.

اما من میخوام یه تلنگر به خودمون بزنم و از یه زاویه دیگه بهش نگاه کنیم که به نظر من حقیقت اصلی این شبکه است.شبکه ای که با نام "فارسی 1" در قلب خانواده های ماست و عموم موضوع سریالهای این شبکه هم خانوادگی هستش...

فبل از هرچیز به نظرم بد نیست در مورد صاحب اصلی این شبکه یه توضیحات مختصری بدم.

به نقل از شیعه نیوز:

" شبکه فارسی 1 متعلق به فردی به نام روبرت مرداک امپراطور رسانه ای و چهارمین مرد قدرتمند آسیاست. دفتر مرکزی این شبکه در هنگ کنگ قرار دارد و توسط کمپانی معروف استار متعلق به نیوز کورپریشین واقع در نیویورک و با همکاری شرکت افغانی موبی متعلق به خانواده (صعد)محسنی اداره می شود.

اما روبرت مرداک کیست؟ روبرت مرداک یهودی استرالیایی الاصلی است که به سلطان شیطانی رسانه ها معروف است او دارای 60 شبکه تلویزیونی به 13 زبان مختلف است که روزانه حداقل 300 میلیون مخاطب را به خود جلب می کند. همینطور مسئولیت 100 روزنامه و مجله معتبر همچون دیلی تلگراف، وال استریت ژورنال، تایمز، ساندی تایمز، نیویورک پست و نیز شبکه های خبری معروفی همچون فاکس، فاکس نیوز و اسکای نیوز و سایت هایی همچون "مای اسپیس" بر عهده این فرد است. روبرت مرداک که از صهیونیست های بسیار با نفوذ در دنیاست بارها شخصاً به دخالت در امور دیگر کشورها از طریق همین شبکه افسانه ای رسانه ای اذعان داشته است که شاید یکی از مهمترین این کارکردها اثرگذاری و هدایت افکار عمومی توسط شبکه فاکس نیوز در جریان جنگ آمریکا علیه عراق باشد.

شخصیت عجیب مرداک بسیار قابل تأمل است او در عین حالی که هدایت بزرگترین بنگاه های خبری را بر عهده دارد بیشترین تمرکز خود را بر برنامه های تفریحی ـ سرگرمی نهاده است. در عین حال پر تیراژ ترین مجله انگلیسی یعنی نیوز آوورلد که یک مجله جنسی (S E X Y) است متعلق به اوست و همینطور پر تیراژترین انجیل جهان توسط انتشارات او (واندروان) در آمریکا به چاپ می رسد. همین اندک به خوبی بیانگر آن است که لقب سلطان شیطانی رسانه ها لقب برازنده ای برای مرداک است. "

برای شناخت بیشر روبرت مرداک  اینجا  کلیک کنید.

 

 

به نظر شما مرد اول رسانه ای دنیا چه نیازی به احداث شبکه ای داره  که مخاطبینش نسبت به دیگر شبکه های مرداک بسیار ناچیز و درآمدش برای مرداک بیشر شبیه شوخیه؟!!

 یکی از مهمترین شاخصه های ظاهری در این شبکه "استفاده از وله های خاص غالباً با غلبه رنگ های صورتی از ویژگی های دیگر برنامه های این شبکه است. رنگ صورتی خصوصاً آنجا که در کنار رنگ های تیره ( مشکی ) قرار می گیرد از رنگهای ویژه و مورد توجه شبکه های پورنو بوده و به شدت در تولیدات بصری (مجله ها، سایت ها و ...) با موضوعات جنسی به کار می رود. برخی روانشناسان معتقدند رنگ صورتی بخصوص در مجاورت رنگ تیره بر انگیزاننده حس و غریزه جنسی در مخاطب است."

اگه خوب نگاه کنیم میبینیم که این شبکه همچین بی محتوا هم نیست،"به هیچ عنوان نمی توان پذیرفت آقای روبرت مرداک یکی از بزرگترین مردان رسانه ای جهان تنها با هدف سرگرم کردن مخاطبان فارسی زبان جهان شرکت های متعددی در دبی، هنگ کنگ و نیویورک فعال کرده باشد و شبکه ای خاص را بر روی یکی از بهترین فرکانس های ماهواره ای هات برد راه اندازی نموده باشد اما هیچ هدف خاصی را پیگیر نباشد. شبکه فارسی 1 اولین شبکه ای است که به طور تخصصی تمام تمرکز خود را بر روی خانواده ها نهاده است و اگر قرار است جوانان را نیز مورد هدف قرار دهد آنها را در کنار خانواده مورد توجه قرار می دهد.

محتوای سریالهای این شبکه غالبا به صورت زیر است:

- ترویج خانواده های بی سامان و لجام گسیخته در مقابل ساختار سنتی خانواده
- ترویج و عادی جلوه دادن خیانت زن به همسرر و البته شوهر به زن
- بی اهمیت جلوه دادن احترام به والدین
- عادی جلوه دادن رابطه جنسی دختر و پسر تا حد باردار شدن دختر خانواده
- هویت زدایی از مفهوم خانواده به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی مستقل و مؤثر
- عادی جلوه دادن سقط جنین برای دختران قبل از ازدواج به عنوان راه حلی طبیعی برای رفع دلهره های احتمالی در روابط جنسی دختر و پسر
- تعصب زدایی از کانون خانواده و ترویج بی تفاوتی نسبت به حریم خانواده
- ترویج فمینیسم و کم رنگ کردن نقش مرد در جامعه در حد کسی که تنها جهت رفع نیازهای جنسی زن خلق شده است!
- مخدوش نمودن رابطه فرزندان پسر و دختر در خانواده و ...

البته سریالهای کره ای این شبکه که بیشتر برای جلب اعتماد خانواده در نظر گرفته شده به نسبت بهتر از دگر سریالهاست.اما بیشتر سریالهای این شبکه از کشور کلمبیا تهیه میشه که یه جورایی مثل تایلند آسیای شرقی برای اروپا و آمریکاست!کشوری که بیشترین جاذبه ی توریستیش زنان جذاب و با هیکلهای الحق محرک و سکسیه،کشوری که ساحلهای زیباش بیشتر برای فیلمبرداری فیلمهای پورنو استفاده میشه تا شنا و آفتاب گرفتن و...

و جالبترین قسمت داستان و البته به نظر من خطر ناک ترین قسمتش انحرافات بسیار ریز وحرفه ای در زمینه مذهب ودینیه...

فرض کنید سکانسی از یه سریال (بر اساس واقعیت):

سکانس داخل خانه هستش.

آقا رو کاناپه دراز کشیده...

خانم با آرایش نسبتا غلیظ،لباس تنگ و محرک و کوتاه که شرت بازیگر معلوم هستش وارد کادر میشه!

با کلی نازو اشوه کنار آقا میشینه...

با دستش از کمر به بالای آقا رو لمس میکنه تا میرسه به قسمت برهنه ی سینه آقا...

با لمس بیشتر و نگاه کاملا خمار،صورتش رو به صورت آقا نزدیک میکنه...

و در این بین یه چشم آقا به سینه های درشت خانمه که به زور یه دگمه از آویزون شدن جلوگیری شده و یه چشمش به لبای این بازیگر محجوب سریال!!

و تنها دیالوگی که رد و بدل میشه:آه ه ه ه ه عششششق من،می دونی که چقدر دوست دارم،بیا امشب به یاد قدیما خوش بگذرونیم،حرف غریبه ها رو گوش نکن و ...

به گمونم ادامه سریال رو باید تو یه شبکه پورنو ببینی!!!

که یهههههوووووووو...

یه وله پخش میشه با این مضمون:سخنی از پیامبر اسلام...!!!

یا اگه وفات باشه یا ولادت اون رو تسلیئت یا تبریک میگه!!!

جلل خلق...

آخه تو کجا؟! اسلام کجا؟! این سریال چی می گفت؟!!

...و از این قبیل اتفاقات در این شبکه زیاد می افته.

آیا این تمسخر کردن دین و مذهب نیست؟

به نظر شما در جامعه متزلزل کنونی،جوان تازه به بلوغ رسیده،بعد از دیدن این سکانس که در اوج جاذبه های جنسی و شهوانی ساخته شده،با همچین وله ای روبرو بشه،چه فکری در مورد اسلام میکنه؟

اصلا چه نیازی به پخش این وله با این مضمون هستش؟اون هم درست بعد از یه همچین سکانسی؟

فارغ از دین و مذهب،این رفتار و این نوع آمیزش جنسی در رسانه ی عمومی برای فرهنگ غنی ما خطرناک نیست؟

فرهنگی که در تمام نگاره های تاریخی اون تصویر هیچ مرد یا زن برهنه و یا حتی نیمه برهنه پیدا نمی شه...

فرهنگی که جدا از قدمت و تمدن چند هزار ساله پشت سرش،با معیار های اخلاقی و انسانی در روابط خانوادگی آمیخته شده.معیار هایی که جامه شناسان به عنوان حلقه ی گم شده ی جامعه کنونی اروپا ازش یاد میکنن...

یا اصلا شاید دین،مذهب،فرهنگ،انسانیت و...بیشتر تو مقاله و روزنامه ها پیدا میشه تا تو خون من و تو...

با نظراتتون من رو راهنمایی کنید...

فقط یه تلنگر بود.

[ جمعه ۱۱ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مهرداد ]

درود بر شما دوستان...

از اونجایی که این اولین مطلب این وبلاگه و ما هم مثلا کلی کلاس نویسندگی گذاشتیم و شعار دادیم که اول به خودمون تلنگر بزنیم، گفتیم بیایم از همین PersianBlog خودمون شروع کنیم ،البته به امید اینکه آزادی اینترنتی داریم و یه وقت به سبک بعضی ها ما رو Block نکنن و عنایت به اینکه به خدا مطلبم حلاله...

راستش این اولین تجربه وبلاگ نویسی بنده است و کم و زیادش رو به سایت نویسی خودتون ببخشین،وقتی تصمیم گرفتم که یه همچین وبلاگی بزنم کلی پرس و جو کردم که از طریق کدوم سایت اقدام کنم و چه سایتی خوبه که به توصیه دوستان با تجربه ،پرشین بلاگ رو انتخاب کردم که هم اسمش ایرونی و آریاییه وهم ارق آریایی ما اصلا مجذوبش شد.

خلاصه بعد از عملیات ثبت نام وقتی خواستم اولین مطلب(سر آغاز...) رو بنویسم به نکته جالبی بر خوردم...دریغ از یه فونت پارسی!!!...البته به غیر از فونت  Tahoma و Arial که اونم خدا پدر مادر بیل گیتس رو بیامرزه که این دو تا فونت پارسی رو تو ویندوز قرار داد وگرنه...

گفتم این که پرشین بلاگه اینجوریه و فقط اسمش آریاییه دیگه چه برسه به بقیه...حالا واقعا چرا اینجوریه؟ هیچکس نمی دونه!

یاد مطلبی از دکتر شریعتی افتادم:

من در کشوری زندگی می کنم،که زبانش پارسی است اما "فارسی" می نویسند،چون زبان عربی "پ" ندارد!

[ شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مهرداد ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با سلام و درود خدمت دوستان عزیز... هدف از ایجاد این وبلاگ بحث و بررسی اتفاقات پیرامون ما در جامعه ی اجتماعی و سیاسی داخلی و خارجی،فارغ از هر دین و مذهب و فرقه میباشد. در این وبلاگ هیچ قضاوت قطعی نمی شود،تمامی بحوث و نقطه نظرات با رعایت اصول اخلاقی،بی طرف،بدون حاشیه،کاملاً آزاد و اصطلاحاً رک و راست و در فضایی کاملاً دوستانه صورت میگیرد.اتفاقاتی که در اطراف ما در حال وقوع است اما ما از آنها غافلیم و تلنگری لازمه تا از خواب غفلت پاشیم. فقط یادمون باشه،قبل از همه ی این حرفا،اول یه تلنگر به ذهن خودمون بزنیم... با امید همکاری شما دوستان گرامی،بدرود... مدیریت وبلاگ
امکانات وب
RSS Feed




در اين وبلاگ
در كل اينترنت


بک لینک فا